ناسيوناليسم
منبع: باشگاه انديشه
ناسيوناليسم از واژهي “نسيون” يا به انگليسي “نيشِن”گرفته شده است. در زبان فارسي در عهد قاجاريه واژهي “ناسيون” را به “ملت” ترجمه كردند. در حالي كه در ادبيات و معارف ديني ما “ملت” به معناي پيروان يك دين يا آئين بوده است و از اين رو تعابيري نظير “ملت ابراهيم” و “ملت اسلام” رواج داشته است. اما در اين تعريفِ مدرن، ملت معادل“ نسیون ”قرار گرفته و معنايي كاملاً غيرديني و مدرن يافته است. “ملت” در اين تعريف، گروه بزرگي از مردمان هستند كه مطابق تفكر اومانيستي، صاحب “حق حاكميت” و “حق قانونگذاري” پنداشته ميشوند و با صفاتي چون “استقلال” و “اعمال قدرت قانوني” مشخص ميشوند. اين مفهوم از ملت كه معادل “ناسيون” غربي است با معناي سنتي ملت كه در ادب و مأثورات اسلام مطرح بوده است، تفاوت ماهوي دارد.
ناسيوناليسم مدرن انديشهاي است سياسي - اجتماعي كه پس از رنسانس پديد آمده و داراي اين ويژگيها است:
1. مبتني بر اين اعتقاد اومانيستي است كه حق حاكميت از آن بشر است و در مصداق جمعي بشر، حق حاكميت از آن ملت است.
2. مبتني بر مفهوم اومانيستي “قدرت” است كه در آراء “ماكياولي” و “ژان بُدَن” ظاهر گرديده است.
3. در اين ايدئولوژي، “ملت” مجموعهاي از انسانها هستند كه با استقلال، حق اعمال قدرت و بهرهمندي از حق حاكميت مشخص ميشوند.
در تفكر اسلامي، ملت يا به تعبير صحيح “امت”، مجموعهاي از انسانها هستند كه حول محور عهد و ايمان ديني و با اين اعتقاد كه حق حاكميت و حق قانونگذاري اصالتاً از آن خداست، گرد هم جمع ميشوند و بر پايهي احكام ديني زندگي ميكنند و مركز هدايتكنندهي آنها نه مفهوم اومانيستي “قدرت” كه مفهوم ديني “ولايت” است كه بر پايهي وَلايت و قرب الهي قرار دارد.
وجه مشخصهي “امت” از مفهوم مدرن “ملت” يا “ناسيون” در اين است كه امت با وحدت بر اساس عهد و ايمان ديني تحقق مييابد، حال آنكه “ناسيون” با فرض وجود حق حاكميت براي مردم و حق اعمال قدرت مستقل براي آنها، محقق ميشود. دولتهاي ملي در اروپاي قرون پانزده و شانزده و پس از آن بر پايهي “ايدئولوژي ناسيوناليسم” پديد آمدند. ناسيوناليسم، ايدئولوژياي اومانيستي و نفسانيتمدار و سيطرهجو است و در تقابل ماهوي با تفكر اسلامي قرار دارد. ناسيوناليستها در ايران خود را “مليگرا” مينامند و اين به معناي اصالت دادن به مفهوم مدرن “ملت” و “مليت” در مقابل وجه اسلامي و ديني آن يعني امت است.


